loading...

✵ جاذبه ✵

♕اکسوال♕ میمونم ، تا ته دنیا :)

بازدید : 97
شنبه 30 آبان 1399 زمان : 9:38

هیقققق

چه میکنی با قلب من بدبخت ؟

آپدیت استوری پیج اکسو با عکس‌های کای [اب دهن روون]

مخوام لباش بوخولم

لباششششششش بوخولم

و اپدیت استوری خود کیم‌ فاکینگ کای با این عکس *-*

همش دارم حرف بد میزنم

تحت تاثیر این عکسای غش دهنده قرار گرفتم

میخوام بمیرمممممم

میخوام بخورمشششش

توروخدا کای رو بدید من

هیچکاریش نمیکنم فقط قورتش میدم

هییییییق

اقا من هرچقدم چرت و پرت بگم باز ذوقم برطرف نمشه

پس درگیرتون نکنم برم تو اتاق جیغ بزنم

♥EXO♥

, دلنوشته‌های یک اری, Kai, Solo, اخبار اینستاگرام

وظایف ما مشاوران در مدرسه: ما خیلی بیکاریم
بازدید : 85
پنجشنبه 28 آبان 1399 زمان : 22:38

وی جیغ میکشد

لیدرمون معلوم شد بالاخره :)

[اصکی از وب یلدایا] (من میدونم ، هر وقت یلدا رو بتونم ببینم ، یلدا اینقدر منو میزنه که نگو )

خب اگه گفتین این اوپا کیه

بلی بلی !!!!

جونگوونی منه 😻😻😻

پ.ن : وی هنوز نتونسته یه بایس پیدا کنه

و مثل اکسو بایس خاصی نداره ، و همشونو استن میکنه

البته باعث افتخاره :)

Enhypen

, لیدر انهایپن, K_POP

قالب سازی+ یه خبر خوب!
بازدید : 125
چهارشنبه 27 آبان 1399 زمان : 13:37

وانشات بکسو ، چانکای

دوباره این زل زده به من

زدم رو میز :«کـــای ، درویش کن !»

یهو به خودش اومد :«هان ؟»

:«میگم چشاتو درویش کن ، خوردی منو !»

قهوه اشو هم زد :«تو چرا لبات اینجوریه سو ؟»

:«چجوریه ؟»

کای :«شبیه قلبه ! .... سـو چجوری بک جلو خودش میگیره و تورو نمیخوره ؟»

زدم تو پیشونیش :«کم بهم بباف ، بیون چیکار من داره ؟»

یکم از قهوه اشو خورد :«ندیدی چجور زل میزنه بهت تو کلاس ؟ ، میخواد با چشاش بخوردت !»

شونه بالا انداختم :«چانیولم زل میزنه به تو ... حالا حتما باید بیاد قورتت بده ؟»

کای :«هــی ، با دوست پسرم درست صحبت کن !»

:«اوهوع ، نکشی منو ... خدایا چرا منو گی آفریدی ؟»

کای :«تا بکی پارتنر داشته باشه !»

:«کای یه کلمه دیگه زر بزنی میزنمت ! مسخره !!»

کای :«اولالالا !!!!! ببین کی اینجاس ... !!!»

صندلی کناریم عقب کشیده شد و بیون نشست :«به‌به ، اقای دو ! ، کم لطف شدید مارو نمیبینید ؟»

چانیول کنار کای نشست :«چطوری سویا ؟»

گونه کای رو بوسید :«خوبی بیب ؟»

کای یه لبخند زد که کل دندونای برفیش رویت شد !

:«عـــــــــــــــــق !»

بک :«چی شد ؟»

:«اینا خیلی لوسن ،‌‌‌ای بدم میاد *-* چییییش حس گی‌بار بهم دست میده ! هی این میگه بیب اینیکی نیشخند میزنه !»

بک با تعجب گفت :«مگه تو گی نیستی ؟»

نالیدم :«چرا ، ولی جلو مردم نمیرم تو حلق دوست پسر نداشتم :/»

بک زد زیر خنده :«پاشو بریم یکم قدم بزنیم ، اینا هم دلتنگیشونو رفع کنن»

بلند شدم :«صورت حساب با مستر قد بلند ! » چشمکی زدم و کیفمو از روی میز چنگ زدم

در کافه رو باز کردم هوای سرد هجوم اورد سمتم

ناخودآگاه گفتم :«ووووی یخ زدم»

بک از پشت لبه‌های کتمو کشید بالا و یکی از دستامو تو دستش گرفت

سرمو انداختم پایین تا نفهمه خجالت کشیدم

همینجور که راه میرفتیم بک شروع کرد به حرف زدن :«نمیخوای یه دوست پسر پیدا کنی ؟»

تک خنده‌‌‌ای کردم :«پیدا کردنی نیست که، باید بیاد ... منم که خوش‌شانس ؛ آقای لی هم نمیاد برام»

خندید :«آقای لی ؟ مدیر کالج ..که اون که خیلی پیره»

:«برای همین میگم نمیاد تازه اون گی نیست !»

آروم گفت :«اگه یکی بهت پیشنهاد بده چی میگی ؟»

:«مهم اینه که با ایده‌آل‌‌هام بخونه»

بک :«ایده‌آل‌هات چجورین مگه ؟»

:«خیلی دراز تر از من نباشه ، نهایتا دو سانت ... بعد گوگولی تر از من باشه که فک کنن من تاپم *-* ، اخلاق مهمه ، سگ اخلاق نباشه ... غذا خوب بخوره ! ... منم بتونم براش تاپ بازی در بیارم»

بک :«حالا اگه یکی با همین چیزا بهت پیشنهاد بده چی میگی ؟»

:«مثلا کی ؟»

پیچید توی یه کوچه خلوت و باریک ، چسبوندم به دیوار و زیر گوشم گفت :«مــن !»

نفسم حبس کردمو دادم بیرون :«خیلی مسخره‌‌‌ای بیون !»

یه ژست جنتلمنانه گرفت :«بهم نمیاد ؟»

:«اخه تو باتمی‌، منم باتمم ! کی میکنه خو ؟»

[آلبا خاک بر سرت :/]

بک زد زیر خنده :«درسته ریزه میزه ام ولی تاپم»

:«وا ؟ ... جدی میگی ؟»

یکی از ابروهاشو داد بالا :«یس بیبی بوی !»

شونه بالا انداختم :«مبارک بیبیت شی ^^»

از کوچه زدم بیرون ، دنبالم راه افتاد :«ســـو ، اع گوش بده دیگه ... من میخوام تو بیبیم باشی !»

:«یعنی انتظار هرچی داشتم غیر از این !»

دستشو انداخت دور شونم :«بریم شهربازی بیبی بوی؟»

یه قیافه پوکر گرفتم :«بریم !»

با نیشخند گفت :«بریم ...؟»

نگاه تیزی بهش کردم :«من بهت نمیگم ددی ، از همین الان بگم»

دستشو برداشت و شروع کرد برام توضیح دادن :«نگاه کن بیبی بوی ، وقتی من تاپم یعنی ددی توام ، و تو باید بگی ددی ... بعدشم من دیگه دوست ندارم دوست پسرم بره خوابگاه ؛ پس همین امروز وسایلتو جمع میکنی و میای خونه من ... بعدم من خیلی برام مهم نیست کی بشی مال خودم ولی باید کنارم بخوابی و ...»

انگشتمو گذاشتم رو لبش :«نفس بکش نمیری ! ، چقدم میبافی به خودت ... کی گفته من تورو قبول کردم ؟»

یهو مظلوم شو :«یعنی دوسم نداری؟» لباشو داد جلو

:«اوکی ، ایقد مظلوم نشو ... باشه منم دوست دارم»

نیششو تا ته باز کرد :«میدونستم بیبی بوی ، امشب میای خونمون»

تیز نگاه کردم :«خیر ! امشب میرم خوابگاه ... از فردا شب میام ، بعدشم حق نداری نزدیکم بشی !»

شونه بالا انداخت :«منم قبول کردم دیگــه فقط شاید از دستم در بره !»

:«بیوننننننن !»

خندیدو دستامو محکم گرفت :«تو همونی هستی که کل عمر منتظرش بودم ... سو نمیتونم الان بگم چقدر خوشحالم از اینکه مال منی !»

با خودم فکر کردم :«بک همونیه که میخوام ، چرا تا حالا نفهمیده بودم ؟»

بک یهو گفت :«چون کلت همش تو کتابه !با تعجب نگاش کردم که یه لبخند مهربون زد و من با خودم فکر کردم حالا اون صبر کنه ، من یهو نزنم فاز اسمات :/

پ.ن: وی مدتیست با منطق نمیسازد ، تکرار و اتفاق به جا را نیز نمیدوستد ... اندکی دیوامه بازی‌ها و وانشات‌ها و سناریو‌های بی منطق و یهویی اش را تحمل کنید

با تشکر بسیار

دوستدارانتان آلبا و نسین .

تغییر نام پکیج در ریکت نیتیو React Native
برچسب ها
بازدید : 81
چهارشنبه 27 آبان 1399 زمان : 13:37

متن و معنی آهنگ :


안녕 겨우 이 한마딜 하기까지가
سلام، فقط گفتن همین هم

어려웠죠
خیلی سخت بود

한참 어떤 다음 말을 이어갈지가
مدتی افکارم برای زمان زیادی در هم پیچیده بود

뒤엉킨 사이
تا تصمیم بگیرم بعدش چی بگم

수없이 쌓인 말들과
کلمات زیادی توی فکرم انباشته شدن

채우지 못한 빈 공간
و فضای خالی‌‌‌ای که نتونستم پرش کنم

맘에 없는 말이 그 틈에 새버릴까
با ترس اینکه کلمات توخالی من ممکنه از این شکاف رد بشن

난 겁이 나
میترسم

사랑하는 그대여 긴긴 망설임 동안
عشق من، حین این تردید خیلی طولانی

내 맘 같은 단어를 찾지 못해서
نتونستم کلماتی رو که شبیه احساسم به تو هستن پیدا کنم

흔한 그 인사말 속 모든 진심을 담아
پس تمام قلب و احساسم رو تو این سلام‌های معمولی گذاشتم

그대 안녕 하나만 물어보려고 해요
فقط میخواستم ازت بپرسم که حالت خوبه یا نه

수없이 쌓인 말들과
کلمات زیادی توی فکرم انباشته شدن

결국에 비워둔 공간
و فضای خالی‌‌‌ای که نتونستم پرش کنم

하지 못한 말이 더 아프게 할까봐
با ترس اینکه کلمات توخالی من ممکنه از این شکاف رد بشن

또 겁이 나
من باز هم میترسم

사랑하는 그대여 긴긴 망설임 동안
عشق من، حین این تردید خیلی طولانی

내 맘 같은 단어를 찾지 못해서
نتونستم کلماتی رو که شبیه احساسم به تو هستن پیدا کنم

흔한 그 인사말 속 모든 진심을 담아
پس تمام قلب و احساسم رو تو این سلام‌های معمولی گذاشتم

그대 안녕 하나만 물어보려고 해요
فقط میخواستم ازت بپرسم که حالت خوبه یا نه

다음 말 못 잇고
بدون دونستن اینکه بعدش چی بگم

꼭 손에 쥔 펜을 놓은 뒤
قلمی‌رو که محکم توی دست گرفته بودم پایین گذاشتم

전하지 못한 그 말들만
کلماتی که نتونستم بهت بگم

내 마음에 남아 후회하겠지만
توی قلبم به عنوان حسرت باقی میمونن ولی

사랑하는 그대여 못다 쓴 이 편지가
عشق من، ممکنه که هیچ وقت ندونم

그대에게 닿을진 알 수 없겠죠
که آیا این نامه‌ی ناقص به دستت میرسه

차마 닿지 못해도 그대 안녕하기를
حتی اگه نرسه، امیدوارم که خوب باشی

잘 지내고 있기를 바라고 또 바라요
با ناامیدی امیدوارم که خوب بشی

안녕
سلام

겨우 이 한마딜 적은 뒤로 난
بعد از نوشتن تنها همین کلمه

멈춰서요
تمومش میکنم

تلفظ متن آهنگ :

annyeong gyeou i hanmadil hagikkajiga

eoryeowotjyo

hancham eotteon daeum mareul ieogaljiga

dwieongkin sai

su eopshi ssahin maldeulgwa

chaeuji mothan bin gonggan

mame eopneun mari keu teume saebeorilkka

nan geobi na

saranghaneun keudaeyeo gingin mangseorim dongan

nae mam gateun daneoreul chajji mothaeseo

heunhan keu insamal sok modeun jinshimeul dama

keudae annyeong hanaman mureoboryeogo haeyo

su eopshi ssahin maldeulgwa

kyeolguke biwodun gonggan

haji mothan mari deo apeuge halkkabwa

tto geobi na

saranghaneun keudaeyeo gingin mangseorim dongan

nae mam gateun daneoreul chajji mothaeseo

heunhan keu insamal sok modeun jinshimeul dama

keudae annyeong hanaman mureoboryeogo haeyo

daeum mal mot itgo

kkok sone jwin peneul noheun dwi

jeonhaji mothan keu maldeulman

nae daeume nama huhoehagetjiman

saranghaneun keudaeyeo motda sseun i pyeonjiga

keudaeege daheuljin al su eopketjyo

chama dahji mothaedo keudae annyeonghagireul

jal jinaego itgireul barago tto barayo

annyeong

gyeou i hanmadil jeogeun dwiro nan

meomchwoseoyo

وانشات بکسو ، چانکای
بازدید : 63
شنبه 23 آبان 1399 زمان : 9:36

خب خب عزیزانِ دل نسین😃

وانشات آوردم چه وانشاتی😂😂😉بریم که داشته باشیییم

ذوق مرگیات و جر خوردگیات در کامنت‌ها آزاد 😁

اوکی بیاید به آلبا انرژی بدید که احتمالا یک عدد وانشات جینگولی دیگر در راه است*-*

بکی جلوم نشسته بود و شات میزد بالا

اصلا فکرشم نمیکردم این بچه بتونه اینقدر بنوشه

دستمو جلو صورتش تکون دادم :«هی بیون ... بسه دیگه ، حوصله یه آدم لش و مست رو ندارما قرار شد یکم بخوری و بری خونه •-•»

پاپی طور نگام کرد :«بیون مست نیست !»

:«چرا ، بیون مسته !!!! ... بیون یه عالمه از این لیوانا نوشیده»

سرشو کج کرد :«پارک شمرده ؟»

چشمامو درشت کردم :«پارک بیکاره ؟»

لبخندی زد :«پارک فکر میکنه اگه وقتشو برای بیون بزاره یعنی وقتشو تلف کرده ؛ پارک ، بیون رو مجبور میکنه توی اون اتاق بشینه و کاراشو انجام بده و ببینه که پارک چجوری با دوست پسر لاس میزنه ، پارک با این کاراش حال بیون رو بد میکنه»

تک خنده‌‌‌ای کرد :«پارک خیلی خنگه ... !»

:«چرا پارک باید خنگ باشه ؟ پارک رتبه 1 آزمون ورودی بزرگترین دانشگاه کره رو آورده»

بازم خندید :«پارک خنگه»

:«نیست !!!!»

بک :«چرا هست ، چون اون نمیبینه که بیون دوسش داره !»

با تعجب نگاش کردم

بلند شد :«پـارک ، بیون خسته است ، ممنون که اجازه دادی بیون از اون نوشیدنی دوباره بنوشه ... پارک میشه دیگه اذیتش نکنی ؟»

آروم بلند شدم ، دو طرف پهلوشو گرفتم و نشوندمش رو میز :«بیون پارک رو دوست داره ؟»

سرشو کج کرد :«اوهوم»

:«بیون بیبی پارک میشه ؟»

بک :«اوهوم»

:«پارک ددی خوبی برای بیون میشه ؟»

بک :«اوهوم»

خم شدم و اون لبای وسوسه انگیزشو کشیدم بین لبام

وقتی مطمئن شدم برای خودمه آروم ازش جدا شدم :«حتی اگه الان بیون بگه نه ، بازم بیبی پارکـِ »

خندید :«بیون نه نمیگه !»

:«حتی وقتی فردا لخت تو بغل پارک بود ؟»

:«حتی وقتی فردا لخت تو بغل پارک بود !»

بعد یهو فهمید چی گفته ، :«فردا ؟ لخت ؟ بغل ؟ پارک ؟ بیون خواب میبینه ؟»

خندیدم . دست انداختم زیر پاشو بلندش کردم ، همینجور که از پله‌ها میرفتم بالا گفتم :«کاش زودتر میگفتی که اون مشروبو دوست داری و میخوای باز امتحانش کنی تا میومدی خونه پارک و برای پارک میشدی !»

موهامو کشید :«پارک درازه ، گوشاشم درازه ، پارک خیلی درازه !»

گذاشتمش رو تخت :«بیون ددی دراز دوست نداره ؟»

بی طاقت زل زد به دستام که داشتن دکمه‌های لباسمو باز میکردن :«بیون فقط پارک رو دوست داره !»

_ و به اسمات نکشید

البت به نفعتون شدا ، بچه نباید تو این سن اسمات بخونه ^^

درمان و معالجه هموروئيد خارجي | ترومبوزه
برچسب ها
بازدید : 84
سه شنبه 19 آبان 1399 زمان : 15:38

اول که کیوتی خوش اومدی ♥

یادت نره اینجا وب خودته ... !

و اینکه مطمئنم کیوتی زودتر از اون‌چیزی که فکرش میکنید خودشو تو دلتون جا کنه

در کل بگم که کیوتی تو استایلمه به شدت ^^

خب راستش دهنم داره سرویس میشه

از همه طرف 💔

تنها دیگه نمیتونستم برا همین کیوتی رو ادمین کردم

امیدوارم که کیوتی موندگار بشه :)

خودمم هستما

ولی کم

بیشتر نسین قراره پست بزاره

خب با ارزوی موفقیت ، تا بعد ♥

هفته جهانی فناوری اطلاعات سلامت
بازدید : 77
سه شنبه 19 آبان 1399 زمان : 15:38

سلام سلام!😃

خیلی خیلی خوش اومدم..😙

خب بچه‌ها من ادمین جدیدتونم😉...

اسمم نسرینه میتونید بهم بگید نسین^^

کره لاور و کیدرامر و اکسوال و بلینک و آرمی‌و استی و..خلاصه مولتی فن^^💖😍🦋

ازونجایی که آلبا خیلی وقت نمیکنه بیاد من اینجا هستم که بجای ادمین کار‌هارو انجام بدم..مثلا جواب دادن نظرات و پست گذاشتن و.. با منه🙄

بچها من دوست آلبا هستم و دلم میخاد همون‌جور که با آلبا راحت هستید با منم خودمونی باشید^^و البته که بزار یکم بگذره قول نمیدم روم کراش نزنید😎🤣حتی شما دوست عزیز🙄👌😂

خب دیگ خیلی حرف زدم😐😂

هفته جهانی فناوری اطلاعات سلامت
برچسب ها معرفی ادمین ,
بازدید : 93
دوشنبه 18 آبان 1399 زمان : 10:38

دیروز تولد بابای گروهمون بود :) 6 نوامبر ! بابایی که چند سالیه تنهامون گذاشته ! بابایی که با رفتنش شکستیم ! امروز یادم اومد :) به جای اینکه بخندم بغض دارم با اینکه Ot12 رو ندیدم ولی بازم حسش کردم اکسو قراره کمپانی خودشو بزنه ! یه کمپانی جدا از اس‌ام قراره جدا شه یعنی احتمال Ot12 هست بازم ؟ بازم بابا برمیگرده ؟ کاش برگردن ما واقعا نیاز داریم به اونا تولدت مبارک بابایی اکسوالا ♥

خصوصی‌سازی با نظریه «حراج»
بازدید : 99
دوشنبه 18 آبان 1399 زمان : 10:38

? Girl Or Boy

Part 7

"دختر یا پسر ؟"

پارت هفتم ...

دختر یا پسر ؟

پارت هفتم ....

جیغ زدم :«یونااااااا»

یونا با وحشت در حالی که موهاش بهم ریخته بود اومد :«چیشده»

:«اسمش سهونِ ... خواننده گروه اکسو ، اون که رپ میخوند »

یونا :«زهرمار ، وحشت کردم دختره دیوونه ، لباستو بپوش بریم»

رفت بیرون ، سریع جین پوشیدم و موهامو شل بالا بستم ، هوا متعادل بود و سردی زمستون رفته بود و بهار شده بود برا همین به همون پیرهن قانع شدم .

یه کلاه پسرونه جین از بین کلاهام در آوردم .

صدای یونا شنیدم :«مین هی اومدی؟»

کیف پولمو برداشتم با گوشیم ، گوشیمو تو جیب شلوار جینم گذاشتم و رفتم سمت یونا :«اومدم ، بریم ؟»

کیفمو دادم که بزاره تو کولش ، یونا:«برو کوله کوچولوت رو بیار وسایلتو بزار توش ، بچه پررو»

ادایی در آوردم و رفتم تو اتاق ، از بین کوله‌هام یه کوله کوچولو جین برداشتم ؛ گوشیم ، کیف پولم ، هندزفری و دفترچه و خودکار پرت کردم توش و درشو بستم .

میدونستم الان یونا داره حوص میخوره برای همین سریع دویدم و یه کفش اسپرت لیمویی از بین کفشام برداشتم و هول هولکی پوشیدم :«اه جوراب !:(»

دوباره در آوردم و جوراب پوشیدم ، صدای جیغ یونا اومد :«میـــــــــن هـــــــی»

:«اومـــــدم» بند کفشمو بسته نبسته دویدم سمت در حیاط .

در ماشینو باز کردم :«چرا وسط کوچه داد میزنی آبرومون بردی !!!»

یونا :«بشین ، لوس»

درو بستم :«حالا کجا بریم راننده ؟»

یونا :«رستوران ، نهار بده»

:«اوکی ! برو میونگ دانگ کایوجا »

یونا :«خیلی شلوغه‌ها ، از من گفتن بود °_°»

:«کافه موش خرگوش ؟»

یونا:«میگم رستوران دیوونه-_-»

:«این آخریشه ، رستوران سین سون سئول ناگتنگ ! »

یونا :«بریم همون میونگ دانگ کایوجا»

لبخندی گنده‌‌‌ای زدم :«همیشه میرسیم به اولین حرف من»

پیچید سمت رستوران میونگ دانگ کاجویا .

از کلاهمو رو سرم گذاشتم و از ماشین پیاده شدم ، کولمو رو کولم انداختم و حرکت کردم سمت رستوران ؛ یونا یا دو خودشو رسوند:«یه وقت منتظر نمونی»

:«چون تو گفتی چشم *-^»

صندلی رو براش عقب کشیدم :«بفرمایید مادمازل»

نشست :«وااااو جنتلمن »

دیالوگا خیلی به تیپمونم میخورد :)

من پیرهن و جین و کلاه لبه دار ، یونا پیرهن سفید دخترونه پِرپِری با شلوار مشکی .... خیلی جذاب شده بود ، واو •-•

:«یونا ، چی میخوری ؟؟؟»

یونا :«کیم چی و سونگ پیون »

:«مطمئنی فقط کیم چی ؟؟؟»

یونا :«آره ، کیم چی خیلی دوست دارم ... تو چی میخوری ؟»

کمی‌فکر کردم :«جاجانگمیون و .... و دامپلینگ»

گارسون اومد و سفارشاتمونو بهش گفتیم .

همینجور که با یونا حرف میزدم داشتم عکسای سهون رو نگاه میکردم :«یونا اینو ببین !»

گوشیو نشونش دادم ، یونا :«وااااو *-*»

:«خوشت میاد ؟؟؟ اجیت با خواننده معروف آشناس ^^»

یونا :«کوفت :/»

چند دقیقه بعد یونا :«مین هی یه چی میگم مثل آدم رفتار کن ، عادی برگرد و پشت رو نگاه کن !»

آروم برگشتم و پشت رو نگاه کردم ، هر نه نفرشون بودن : سوهو ، بکهیون ، چانیول ، کیونگسو، کای ، سهون ، شیومین ، چن و لی *-*

سهون زل زده بود بهم ، وقتی فهمید دیدمش چشمکی زد

با بهت برگشتم :«چرا هرجا میرم هست ؟؟؟؟»

یونا :«نمیدونم !»

ادامه دارد ....

★ فن فیکشن ★خصوصی‌سازی با نظریه «حراج»
برچسب ها jojo part 7 boy ,
بازدید : 67
پنجشنبه 14 آبان 1399 زمان : 18:41

تعداد صفحات : 0

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :