loading...

✵ جاذبه ✵

♕اکسوال♕ میمونم ، تا ته دنیا :)

بازدید : 125
چهارشنبه 27 آبان 1399 زمان : 13:37

وانشات بکسو ، چانکای

دوباره این زل زده به من

زدم رو میز :«کـــای ، درویش کن !»

یهو به خودش اومد :«هان ؟»

:«میگم چشاتو درویش کن ، خوردی منو !»

قهوه اشو هم زد :«تو چرا لبات اینجوریه سو ؟»

:«چجوریه ؟»

کای :«شبیه قلبه ! .... سـو چجوری بک جلو خودش میگیره و تورو نمیخوره ؟»

زدم تو پیشونیش :«کم بهم بباف ، بیون چیکار من داره ؟»

یکم از قهوه اشو خورد :«ندیدی چجور زل میزنه بهت تو کلاس ؟ ، میخواد با چشاش بخوردت !»

شونه بالا انداختم :«چانیولم زل میزنه به تو ... حالا حتما باید بیاد قورتت بده ؟»

کای :«هــی ، با دوست پسرم درست صحبت کن !»

:«اوهوع ، نکشی منو ... خدایا چرا منو گی آفریدی ؟»

کای :«تا بکی پارتنر داشته باشه !»

:«کای یه کلمه دیگه زر بزنی میزنمت ! مسخره !!»

کای :«اولالالا !!!!! ببین کی اینجاس ... !!!»

صندلی کناریم عقب کشیده شد و بیون نشست :«به‌به ، اقای دو ! ، کم لطف شدید مارو نمیبینید ؟»

چانیول کنار کای نشست :«چطوری سویا ؟»

گونه کای رو بوسید :«خوبی بیب ؟»

کای یه لبخند زد که کل دندونای برفیش رویت شد !

:«عـــــــــــــــــق !»

بک :«چی شد ؟»

:«اینا خیلی لوسن ،‌‌‌ای بدم میاد *-* چییییش حس گی‌بار بهم دست میده ! هی این میگه بیب اینیکی نیشخند میزنه !»

بک با تعجب گفت :«مگه تو گی نیستی ؟»

نالیدم :«چرا ، ولی جلو مردم نمیرم تو حلق دوست پسر نداشتم :/»

بک زد زیر خنده :«پاشو بریم یکم قدم بزنیم ، اینا هم دلتنگیشونو رفع کنن»

بلند شدم :«صورت حساب با مستر قد بلند ! » چشمکی زدم و کیفمو از روی میز چنگ زدم

در کافه رو باز کردم هوای سرد هجوم اورد سمتم

ناخودآگاه گفتم :«ووووی یخ زدم»

بک از پشت لبه‌های کتمو کشید بالا و یکی از دستامو تو دستش گرفت

سرمو انداختم پایین تا نفهمه خجالت کشیدم

همینجور که راه میرفتیم بک شروع کرد به حرف زدن :«نمیخوای یه دوست پسر پیدا کنی ؟»

تک خنده‌‌‌ای کردم :«پیدا کردنی نیست که، باید بیاد ... منم که خوش‌شانس ؛ آقای لی هم نمیاد برام»

خندید :«آقای لی ؟ مدیر کالج ..که اون که خیلی پیره»

:«برای همین میگم نمیاد تازه اون گی نیست !»

آروم گفت :«اگه یکی بهت پیشنهاد بده چی میگی ؟»

:«مهم اینه که با ایده‌آل‌‌هام بخونه»

بک :«ایده‌آل‌هات چجورین مگه ؟»

:«خیلی دراز تر از من نباشه ، نهایتا دو سانت ... بعد گوگولی تر از من باشه که فک کنن من تاپم *-* ، اخلاق مهمه ، سگ اخلاق نباشه ... غذا خوب بخوره ! ... منم بتونم براش تاپ بازی در بیارم»

بک :«حالا اگه یکی با همین چیزا بهت پیشنهاد بده چی میگی ؟»

:«مثلا کی ؟»

پیچید توی یه کوچه خلوت و باریک ، چسبوندم به دیوار و زیر گوشم گفت :«مــن !»

نفسم حبس کردمو دادم بیرون :«خیلی مسخره‌‌‌ای بیون !»

یه ژست جنتلمنانه گرفت :«بهم نمیاد ؟»

:«اخه تو باتمی‌، منم باتمم ! کی میکنه خو ؟»

[آلبا خاک بر سرت :/]

بک زد زیر خنده :«درسته ریزه میزه ام ولی تاپم»

:«وا ؟ ... جدی میگی ؟»

یکی از ابروهاشو داد بالا :«یس بیبی بوی !»

شونه بالا انداختم :«مبارک بیبیت شی ^^»

از کوچه زدم بیرون ، دنبالم راه افتاد :«ســـو ، اع گوش بده دیگه ... من میخوام تو بیبیم باشی !»

:«یعنی انتظار هرچی داشتم غیر از این !»

دستشو انداخت دور شونم :«بریم شهربازی بیبی بوی؟»

یه قیافه پوکر گرفتم :«بریم !»

با نیشخند گفت :«بریم ...؟»

نگاه تیزی بهش کردم :«من بهت نمیگم ددی ، از همین الان بگم»

دستشو برداشت و شروع کرد برام توضیح دادن :«نگاه کن بیبی بوی ، وقتی من تاپم یعنی ددی توام ، و تو باید بگی ددی ... بعدشم من دیگه دوست ندارم دوست پسرم بره خوابگاه ؛ پس همین امروز وسایلتو جمع میکنی و میای خونه من ... بعدم من خیلی برام مهم نیست کی بشی مال خودم ولی باید کنارم بخوابی و ...»

انگشتمو گذاشتم رو لبش :«نفس بکش نمیری ! ، چقدم میبافی به خودت ... کی گفته من تورو قبول کردم ؟»

یهو مظلوم شو :«یعنی دوسم نداری؟» لباشو داد جلو

:«اوکی ، ایقد مظلوم نشو ... باشه منم دوست دارم»

نیششو تا ته باز کرد :«میدونستم بیبی بوی ، امشب میای خونمون»

تیز نگاه کردم :«خیر ! امشب میرم خوابگاه ... از فردا شب میام ، بعدشم حق نداری نزدیکم بشی !»

شونه بالا انداخت :«منم قبول کردم دیگــه فقط شاید از دستم در بره !»

:«بیوننننننن !»

خندیدو دستامو محکم گرفت :«تو همونی هستی که کل عمر منتظرش بودم ... سو نمیتونم الان بگم چقدر خوشحالم از اینکه مال منی !»

با خودم فکر کردم :«بک همونیه که میخوام ، چرا تا حالا نفهمیده بودم ؟»

بک یهو گفت :«چون کلت همش تو کتابه !با تعجب نگاش کردم که یه لبخند مهربون زد و من با خودم فکر کردم حالا اون صبر کنه ، من یهو نزنم فاز اسمات :/

پ.ن: وی مدتیست با منطق نمیسازد ، تکرار و اتفاق به جا را نیز نمیدوستد ... اندکی دیوامه بازی‌ها و وانشات‌ها و سناریو‌های بی منطق و یهویی اش را تحمل کنید

با تشکر بسیار

دوستدارانتان آلبا و نسین .

تغییر نام پکیج در ریکت نیتیو React Native
برچسب ها
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :