loading...

✵ جاذبه ✵

♕اکسوال♕ میمونم ، تا ته دنیا :)

بازدید : 64
شنبه 23 آبان 1399 زمان : 9:36

خب خب عزیزانِ دل نسین😃

وانشات آوردم چه وانشاتی😂😂😉بریم که داشته باشیییم

ذوق مرگیات و جر خوردگیات در کامنت‌ها آزاد 😁

اوکی بیاید به آلبا انرژی بدید که احتمالا یک عدد وانشات جینگولی دیگر در راه است*-*

بکی جلوم نشسته بود و شات میزد بالا

اصلا فکرشم نمیکردم این بچه بتونه اینقدر بنوشه

دستمو جلو صورتش تکون دادم :«هی بیون ... بسه دیگه ، حوصله یه آدم لش و مست رو ندارما قرار شد یکم بخوری و بری خونه •-•»

پاپی طور نگام کرد :«بیون مست نیست !»

:«چرا ، بیون مسته !!!! ... بیون یه عالمه از این لیوانا نوشیده»

سرشو کج کرد :«پارک شمرده ؟»

چشمامو درشت کردم :«پارک بیکاره ؟»

لبخندی زد :«پارک فکر میکنه اگه وقتشو برای بیون بزاره یعنی وقتشو تلف کرده ؛ پارک ، بیون رو مجبور میکنه توی اون اتاق بشینه و کاراشو انجام بده و ببینه که پارک چجوری با دوست پسر لاس میزنه ، پارک با این کاراش حال بیون رو بد میکنه»

تک خنده‌‌‌ای کرد :«پارک خیلی خنگه ... !»

:«چرا پارک باید خنگ باشه ؟ پارک رتبه 1 آزمون ورودی بزرگترین دانشگاه کره رو آورده»

بازم خندید :«پارک خنگه»

:«نیست !!!!»

بک :«چرا هست ، چون اون نمیبینه که بیون دوسش داره !»

با تعجب نگاش کردم

بلند شد :«پـارک ، بیون خسته است ، ممنون که اجازه دادی بیون از اون نوشیدنی دوباره بنوشه ... پارک میشه دیگه اذیتش نکنی ؟»

آروم بلند شدم ، دو طرف پهلوشو گرفتم و نشوندمش رو میز :«بیون پارک رو دوست داره ؟»

سرشو کج کرد :«اوهوم»

:«بیون بیبی پارک میشه ؟»

بک :«اوهوم»

:«پارک ددی خوبی برای بیون میشه ؟»

بک :«اوهوم»

خم شدم و اون لبای وسوسه انگیزشو کشیدم بین لبام

وقتی مطمئن شدم برای خودمه آروم ازش جدا شدم :«حتی اگه الان بیون بگه نه ، بازم بیبی پارکـِ »

خندید :«بیون نه نمیگه !»

:«حتی وقتی فردا لخت تو بغل پارک بود ؟»

:«حتی وقتی فردا لخت تو بغل پارک بود !»

بعد یهو فهمید چی گفته ، :«فردا ؟ لخت ؟ بغل ؟ پارک ؟ بیون خواب میبینه ؟»

خندیدم . دست انداختم زیر پاشو بلندش کردم ، همینجور که از پله‌ها میرفتم بالا گفتم :«کاش زودتر میگفتی که اون مشروبو دوست داری و میخوای باز امتحانش کنی تا میومدی خونه پارک و برای پارک میشدی !»

موهامو کشید :«پارک درازه ، گوشاشم درازه ، پارک خیلی درازه !»

گذاشتمش رو تخت :«بیون ددی دراز دوست نداره ؟»

بی طاقت زل زد به دستام که داشتن دکمه‌های لباسمو باز میکردن :«بیون فقط پارک رو دوست داره !»

_ و به اسمات نکشید

البت به نفعتون شدا ، بچه نباید تو این سن اسمات بخونه ^^

درمان و معالجه هموروئيد خارجي | ترومبوزه
برچسب ها
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :